ترتیل کامل قرآن ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم
با صدای استاد شهریار پرهیزگار
سریال گمشدگان
معروف‌ترین سریال جهان
پرفروش‌ترین سریال جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : چهارشنبه 10 تیر ماه سال 1388 در ساعت 5:46 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : مطالب آقای جواد جهانی
عنوان : ۵۱۰- انتخاب

پریشانی و اندوه خود را به همسرتان نسبت ندهید
بی همتی خود را به گردن والدین خود نیاندازید
وضع نامساعد مالی خود را ناشی از اوضاع نامطلوب اجتماعی نشمرید
نانوایی را مسئول اضافه وزن خود ندانید
ترس های واهی و بی اساس خود را به دوران کودکیتان نسبت ندهید
و از همه آنچه علت ناکامیهایتان می دانید و ملامتشان میکنید ،دست بشوئید.
چرا که اوضاع وشرایط کنونی شما ؛
مجموعه انتخاب های شما در طول زندگی است


((دکتر وین دایر))
Word by javad jahani



زمان ثبت : سه شنبه 9 تیر ماه سال 1388 در ساعت 4:57 PM
نویسنده : مدیر سایت
عنوان : ۵۰۹- دونظر مختلف

 نقل از سایت وواعدنا 

سلام.

دو مطلب از طرفین می ذارم اینجا. دوستان لطفا جنبه داشته باشن و به خودش آموزش بدن که حرف طرف مقابل رو گوش کنن و سعی کنن بفهمن.
بی جنبه بازی در نیارین لطفا:

--------------

به گزارش حیات، محمد حسین رجب زاده جانباز شیمیایی که در حوادث اخیر تهران به ضرب چاقو و ضرب و شتم مجروح شده است از دوباره جانباز شدنش در اغتشاشات تهران گفت: ساعت 6 عصر روز شنبه 30 خرداد بود که از طرف پایگاه بسیج شهید یزدی نژاد واقع در روستای قوچ حصار شهرستان ری به من که عضو فعال پایگاه هستم خبر دادند که اماده باشیم تا برای ماموریت اعزام شویم . ساعت 10 شب به همراه تعدادی از بچه های بسیجی پایگاه به طرف سپاه شهرری حرکت کردیم در سپاه ری دسته بندی شدیم و همراه با گروه ضد شورش موتور سوار به طرف میدان فاطمی رفتیم میدان فاطمی تهران شلوغ بود ولی درگیری زیادی رخ نداده بود. وقتی وارد خیابان ولیعصر شدیم به ما توسط بی سیم اطلاع دادند که در بلوار کشاورز درگیری شدیدی بین اغتشاش گران و نیروهای بسیج رخ داده است و ما به سرعت حرکت کردیم.

وی در ادامه گفت: قرار بود موتور سوارها با هم حرکت کنند چرا که اگر بین ماشین ها گیر می کردیم صد در صد مورد حمله قرار می گرفتیم. با حضور ما شلوغی بلوار کشاورز آرام تر شد و توانستیم مردم و اغتشاش گران را متفرق کنیم. همه چیز طبیعی بود تا اینکه گروه به طرف خیابان جلال آل احمد( امیرآباد شمالی) حرکت کردیم. نزدیک بیمارستان شریعتی که رسیدیم با زنجیره ای از ماشین ها روبرو شدیم که تعداد زیادی از آنها بدون سرنشین و تعدادی نیز با شیشه های شکسته راه خیابان را بسته بودند. گروه موتورسواران بسیجی بین دو پل هوایی توقف کردند تا وضعیت را آرام کنند که ناگهان اغتشاش گران از بالای پل به ما فحاشی می کردند که نمی توانم آنها را باز گوکنم ولی تنها به این ناسزا بسنده می کنم که به ما می گفتند "سگهای صهیونیست" و بعد شروع به پرتاب سنگ و اشیاء فلزی کردند. آنقدر حملات شدید بود که موتور سوارها به سرعت محل را ترک کردند. وقتی که سر موتور را برگرداندم تا حرکت کنم یک پاره آجر محکم به پای راستم برخورد کرد و پایم کاملا بی حس شد و در همین حین یک نفر به قصد شکستن گردنم به من حمله کرد و من به زمین افتادم.

رجب زاده ادامه داد: موج بیش از 50 نفره اغتشاش گران به حدی بود که مرا تا فاصله چند متری روی زمین کشیدند و با مشت و لگد مرا می زدند. در این میان یک جوان حدودا 23 ساله مرا با 18 ضربه چاقو مجروح کرد. 2 ضربه این چاقو به پهلو و ران من اصابت کرد که بیهوش شدم. فقط یادم می آید که یک نفر مرا ترک موتورش گذاشته و به طرف اورژانس هلال احمر برد. آنقدر خونریزی زیاد بود که اورژانس نتوانست کاری انجام دهد و در آن شلوغی یک نفر که خداوند انشاء ا.. خیرش دهد مرا با ماشین به بیمارستان ساسان برد. اورژانس ساسان اقدامات اولیه درمانی را انجام داد ولی بعد که قرار شد مرا به اطاق عمل منتقل کنند گفتند باید اول مبلغ عمل را پرداخت کنید زیرا نمی توانیم با بیمه تکمیلی ایشان را پذیرش کنیم برای اینکه در اثر شورش خیابانی مجروح شده اند و همسرم با گریه و زاری می گفت: شوهرم جانباز شیمیایی است و از طرف سپاه و بسیج ماموریت داشته تا اغتشاشات را آرام کند ولی آنها قبول نمی کردند اصلا جو بیمارستان بر علیه ما بود.

وی افزود: به وساطت یکی از مسوولان بخش عمل انجام شد و قرار شد نامه ای از سپاه برای بیمارستان بیاوریم. البته کارت جانبازی و دفترچه بیمه مارا به عنوان وثیقه گرفتند.

محمد حسین رجب زاده در خصوص اغتشاشگران گفت: آرزو دارم زمانی که آنان را دستگیر کردند به آن جوانی که مرا چاقو زد بگویم به کدامین گناه قصد کشتن مرا داشتی؟
رجب زاده در ادامه گفت: صحنه ها و چهره هایی را که میدیدم و فحاشی هایی را که می شنیدم از طرف حامیان موسوی، کروبی، رضایی یا احمدی نژاد نبودند بلکه تمامی آنها اصلا نظام را قبول نداشتند. آنها به رهبری، ریاست جمهوری و کل نظام فحاشی می کردند و تنها خواسته آنان سرنگونی نظام بود...

محمد حسین رجب زاده متولد سال 1331 در تهران است. کشاورز زاده ای که با لقمه های حلال رشد کرد و دستانش را با پینه های زبر آشتی داد تا نکند دست بر سینه جلوی نامردان روزگار تا کمر خم شود. محمد حسن از همان دوران جوانی زیر بار زور نمی رفت و به قول معروف جگری داشت به اندازه وسعت دریا. به خصوص زمانی که با تنها فرزند خردسالش در میدان ژاله شعار مرگ بر شاه سر می داد یا اینکه در خیابان شهید نجات اللهی امروزی با شهید طالقانی روی وانت شعار می دادند در هر حال در تمام صحنه های انقلاب حضوری پر رنگ داشت. آن روزها در شرکت لوازم گاز سوز جواهریان مشغول به کار بود وقتی که زنگ جهاد به صدا درآمد کار را رها کرد و از سال 1360 با ثبت نام در لشگر محمد رسول ا.. در جبهه جنوب رزمنده شد تا دوباره از دین و خاک وطن دفاع کند.

محمد حسین رجب زاده از سال 60 تا 65 در مناطق عملیاتی فتح المبین، دشت عباس، سوسنگرد، بستان، والفجر مقدماتی، خیبر و شلمچه حضور داشت. او که با یک دستگاه تویوتا سقای دشت کربلای جنوب بود از دوستان بهشتی اش به نیکی یاد می کند دوستانی که همه شما با نام نیک آنها آشنایید. شهید همت، شهید باکری، شهید چمران و... محمد حسین در خیبر دوش به دوش همت، در سوسنگرد با چمران و در بدر با باکری بود. چه سعادتی خوشا به حالش. وقتی که از خاطرات زیبا و بیاد ماندنی به فرماندهان بزرگ جنگ تعریف می کرد چشمانش قرمز می شد و صدایش می لرزید. می گفت: نیمه های شب باکری را دیدم که پوتین سربازها را واکس می زد و لباسهایشان را می شست و ابراهیم همت که وقتی در صبحگاه مشترک دوکوهه حضور داشت ارتشی و سپاهی به عشق او زودتر از هر روز از خواب بیدار می شدند تا صلابت فرمانده خیبر شکن را نظاره کنند.

امروز 20 سال است که از جنگ می گذرد و محمد حسین جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی روزها و شبها با سرفه ها و خس خس سینه زندگی می کند. نگاه به چهره کبود و ملتهب محمد حسین این سوال را پاسخ می دهد که آیا اگر باز هم جنگ شود شما می روید؟ و این جواب را می یابی که به رهبر بگوئید من هنوز رزمنده ای زنده ام ... 

------------------


نامه ی پسر شهید بهشتی به پدرش:


بار دیگر بی تو


چرا هربار که هفتم تیر می رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو می گسترم؟ شاید چون سایة تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی گذارند صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد رفتن میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می کند.


پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دل هایی که سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوری هایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان را بدست او سپردند؟


اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.


یاد روزهای سختی می افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان های پلشت سکوت کردی و افتراها و دشنام ها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و دم فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر در مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی اتفاق افتاد. این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را بر نمی تابد و تجلی سبز آن را تحمل نمی کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات می کند، و این تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده می شوی. بگذار که این بار سخنم را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان برسانم:


تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست

بالای دار رفتی و این شحنه های پیر

از مرده ات هنوز پرهیز می کنند

......

خاکستر تو را

باد سحرگان

هرجا که برد

مردی زخاک رویید


سید علیرضا حسینی بهشتی هفتم تیرماه 1388



زمان ثبت : سه شنبه 9 تیر ماه سال 1388 در ساعت 10:16 AM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : متفاوت
عنوان : ۵۰۸- زندگینامه آنتونی رابینز

آنتونی رابینز  (Antony robinz) در سال ۱۹۶۱ در خانواده ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد.. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیق چندانی نیافت. در سن ۲۲ سالگی در آپارتمان ۴۰ متری محقری، زندگی مجرد فقیرانه ای داشت و به گفته ی خودش، ناچار بود ظرفهای غذای خود را در وان حمام بشوید.

 

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : پنجشنبه 4 تیر ماه سال 1388 در ساعت 8:25 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : متفاوت
عنوان : ۵۰۷- خاطره ای از روح اله حسینیان برای تسکین خودم !

 این مطلب از ایمیلی که برایم آمده بود به وبلاگ انتقال دادم. هدف من طرفداری از گروه خاصی در این وبلاگ نیست. برای اینکه در این وبلاگ سعی در اطلاع رسانی دارم و در وبلاگ فریاد نظرات شخصی خودم را انعکاس می دهم. اما در متن ذیل واقعیاتی از دوران مهمی از کشورمان نهفته است. صحت و سقم آن قابل بررسی است. 

و اما اصل متن بدون کم و زیاد:

  خاطره ای از روح اله حسینیان برای تسکین خودم !     

 از این که کفش به پا نداشت ناراحت بود ، به جوانی رسید که پا نداشت، خدا را هزار بار به داشتن پا شکر گزارد !

من نیز از این که بدون اخطار، محاکمه و تشریفات قضایی سومین سایتم فیلتر می شود و از حقوق اولیه (آزادی بیان و اندیشه) محروم می شوم، ناراحت بودم، به یاد خاطره ای از آقای حسینیان افتادم و هزار بار خدا را شکرکردم که زنده ام!!

در مرکز اسناد انقلاب اسلامی بودیم ، من اصرار داشتم مفاسد آقای خلخالی و طرد او توسط امام در خاطرات آیت الله خزعلی بیاید، معظم له می فرمودند: حفظ آبروی نظام واجب است و ضد انقلاب سر بر می دارد!  من معتقد بودم این تطهیر نظام است، مردم می دانند، اگر شما حقایق را نگویید جنایات خلخالی را پای نظام می گذارند! در تایید عرایض من آقای حسینیان خاطره ای گفت که مد نظر من است، او گفت:

نواب صفوی، رهبر فدائیان اسلام توسط سرتیپ مجیدی محاکمه می شود، موضوع خروج مسلحانه و قتل مسئولین یک رژیم است، دادگاه نظامی است، پرونده ای قطور از محاکمه، دفاعیات، تجدید نظر و فرجام خواهی موجود و در آن تمام دفاعیات نواب و یارانش ثبت است.

پرونده سر تیپ مجیدی جالب است، نه محاکمه ای، نه دفاعیاتی، نه تجدید نظری، نه فرجام خواهی، نه حتی اخذ یک اثر انگشت، یا یک دفاع کوچک، تنها برگ پرونده سرتیپ مجیدی، یک کاغذ سیگار (10*10) است که آقای خلخالی روی آن نوشته است :

" سرتیپ مجیدی از وابستگان رژیم طاغوت به اعدام محکوم می شود، اموال خود و خانواده اش مصادره شود ! "

واین کل پرونده اوست، حال چگونه می توانیم مجیدی را از قبر در آوریم و برای او پرونده دفاعیات بسازیم، خدا می داند، مگر کردان کاری برایمان بکند.


دکتر مهدی خزعلی



زمان ثبت : دوشنبه 25 خرداد ماه سال 1388 در ساعت 4:50 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : متفاوت
عنوان : ۵۰۶- درد مردم زمانه است .

درد من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است .

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان.

مردمی که نام هایشان

جلد کهنه شناسنامه هایشان

درد می کند .

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده سرودنم

درد می کند ....

( قیصر امین پور)



زمان ثبت : یکشنبه 24 خرداد ماه سال 1388 در ساعت 5:01 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : مطالب آقای جواد جهانی
عنوان : ۵۰۵- روح


از این سو تا آن سوی گستردگی بی شکل فضا
چگونه باید بیاندیشم
چگونه یک نفس بکشم ،چگونه سخن بگویم
اگر نتوانم از خود بیرون شوم،به آن سوی جهان های والاتر،
آنگاه که به خدا می اندیشم به طبیعت و شگفتی هایش؛ به زمان؛ فضا ،مرگ
شتابان روی سستی می گذارم.
اما حقیقت آنست که من رو بر میگردانم ،تورا صدا می زنم
ای روح  تو ای من واقعی
تو این جلا ترین زمان ،خشنود ترین به هنگام مرگ
وبهترین وعالی ترین آکننده ی فضا..


برگرفته از کتاب "برگهای علف"  نوشته "والت ویتمن"
Word by javad jahani



زمان ثبت : یکشنبه 24 خرداد ماه سال 1388 در ساعت 4:56 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : مطالب آقای جواد جهانی
عنوان : ۵۰۴- خدا

خدا

"در آغاز کلمه بود وکلمه درباره خدا بود وکلمه خدابود"
این عین عبارت آغازین کتاب مقدس در عصر جدید است "بیاندیشید"
کلمه خدا تقریبا با تمام اسامی  دیگر خالق یکتا از نظر صوت  مشترک است.سراسر تاریخ های بشری از جمله بدوی ادیان غرب وشرق سنت های دیگر یک خالق کلمه و بشریت را توصیف می کنند،
فهرست اسامی خدا در سراسر تاریخ زندگی انسان:

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : شنبه 23 خرداد ماه سال 1388 در ساعت 8:30 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : مطالب آقای جواد جهانی
عنوان : ۵۰۳- مشتری بهشت

خداوند از آدم هایی که می خواهند
ضعف وزبونی خود را با خدا پرستی جبران کنند بیزار است
خداوند از آدم هایی که
یک تخته شان کم است
و جای خالی آن را با مذهب پر می کنند نفرت دارد
خدا وند آدم های  ذلیل طماع  ترسو و چاپلوس را  دوست ندارد
خداوند عارف عاشق می خواهد
نه *مشتری بهشت*
(دکتر شریعتی)



زمان ثبت : دوشنبه 18 خرداد ماه سال 1388 در ساعت 3:20 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : انتخاب در انتخابات
عنوان : ۵۰۲- تکنیک دروغ بزرگ

  Big Lie یا به آلمانی Große Lüge  یکی از تکنیکهای شناخته شده جنگ روانی است. این تکنیک به صورت ساده این طور تعریف می شود: مردم دروغهای بزرگ را راحتتر از دروغهای معمولی باور می کنند چون هیچ کس نمی تواند تصور کند شخصی آن قدر وقیح باشد که تا   این حد واقعیت را تحریف کرده و آشکارا دروغ بگوید.

  

 این تکنیک اولین بار توسط آدولف هیتلردر کتاب نبرد من معرفی شد. برای توضیح بیشتر ترجمه بخشی از فصل دهم این کتاب را در اینجا نقل می کنم در دروغ بزرگ همواره نیروی باورپذیری وجود دارد، زیرا توده های عظیم مردم همواره از طریق تاثیرهای ناخوداگاه بسیار راحتتر فریب می خورند تا اینکه بخواهیم انها را با استدلالهای غیرمنطقی گمراه کنیم. بنابر این مردم عادی به واسطه ذهن ساده‌ای که دارند از طریق دروغ بزرگ راحتتر فریب می خورند تا دروغهای کوچک و معمولی چرا که مردم عادی خودشان اغلب برای موضوعات کوچک دروغهای کوچکی می گویند اما از اینکه دروغهای بزرگ و  شاخدار بگویند شرم دارند. انها هرگز به ذهنشان هم نمی رسد که دروغهای بزرگ و شاخدار بگویند و از این رو باور نمی کنند دیگران آن قدر وقیح باشند که واقعیت را تا این حد تحریف کنند. حتی اگر به آنها مدارک و شواهدی ارائه شود که دروغ بودن چنین گفته‌هایی را ثابت کند آنها باز هم در قبول واقعیت تردید می کنند و می گویند حتما توضیحی برای این مساله هست که ما نمی دانیم. به این دلیل دروغهای بزرگ حتی بعد از افشا شدن هم تاثیری از خود به جا می گذارند. این واقعیتی است که تمام دروغگوهای حرفه ای دنیا از ان اطلاع دارند.



زمان ثبت : جمعه 15 خرداد ماه سال 1388 در ساعت 10:42 AM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : نشریه بهشت پنهان
عنوان : ۵۰۱-  علیرضا توحید و بهشت پنهان

مطلب خوب آقای توحیدی را دیروز در دیگر وبلاگشان در رابطه با بهشت پنهان دیدم و خوشحال شدم.  

و اما مطلب:

بهشت پنهان کلمه­ای است که برای توصیف زیبایی­های طبیعی برخی مناطق از آن استفاده می­کنند.در این ترکیب یک تناقض وجود دارد اگر پنهان است پس چگونه می­توان آن را دید.در ایران این قبیل نامها در جایی ثبت نمی­شود بنابراین ممکن است دهها شهر خود را بهشت پنهان ، نگین کویر یا دارالمومنین بنامند. برزک یکی از مناطق خوش آب و هوای شهرستان کاشان است.این شهر که تا چندی قبل روستا بود توانسته است با تاسیس شهرداری و احداث مراکزی مانند دانشگاه پیام نور از برخی از جلوه­های شهری شدن بهره­مند شود.

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : سه شنبه 12 خرداد ماه سال 1388 در ساعت 4:58 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : شورا و شهرداری
عنوان : ۵۰۰- مصاحبه با محمد عسلی رئیس شورا

مصاحبه ای که خیلی ها را ناراحت و خیلی ها را خوشحال کرد. این مصاحبه توسط من و آقای صادقی با رئیس شورای شهر برزک آقای محمد عسلی صورت گرفته و در شماره دوازده نشریه کار شد و کادر که در دل آن تحت عنوان «شقایقی فراتر از قانون» کار شد حرف و حدیث بیشتری درست کرد. 

نگاه من به اینگونه کارها نگاه ریشه ای و نوعی است و اصلاْ فکر نمی کنم این کار در برزک صورت گرفته و یا در پایتخت ایران و عقیده دارم این تیپ فعالیت هاست که می تواند به رشد جامعه کمک کند. 

دوستی و رفاقت با رئیس شورای مردمی برزک و رسالت مطبوعاتی باعث شد که چندین ساعت بدون دغدغه کنار هم  راجع به شورا در سالگرد آن به بحث و بررسی بنشینیم.

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : دوشنبه 11 خرداد ماه سال 1388 در ساعت 8:26 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : متفاوت
عنوان : که دارد گوهری از کار خود شرم

زیر مته دندانپزشک آقای معزی بودم که دکتر این شعر را با همون حس و حال همیشگی و شوخ طبعی خاصی که دارد می خواند. خیلی برایم جالب اومد گفتم فضای مجازی هم بی نصیب نباشه 

در این بازار جزء خرمهره خر نیست 

دریغا کس خریدار گوهر نیست 

گوهر اینجا خریداری ندارد 

کسی با گوهری کاری ندارد 

چنان بازار خرمهره شده گرم 

که دارد گوهری از کار خود شرم 

مگر گوهر شناس پاک بینی 

مروت پیشه ای ذوق آفرینی 

به بازار آید و کالا ببیند 

گوهرهایی که هست آنجا ببیند 

بگیرد زیر بازوی هنر را 

جدا سازد زخرمهره گوهر را



زمان ثبت : یکشنبه 10 خرداد ماه سال 1388 در ساعت 6:04 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : نشریه بهشت پنهان
عنوان : ۴۹۸- بهشت پنهان حرف های من و تو

سلام
«بهشت پنهان» تفکرات و برنامه ها و نظریه های با ارزش دوستانی «نادیده» مانند شماست که با وجود ورود به هزاره سوم آنچنان مظلوم واقع شده است که وقتی از بین چهارصد هزار نفر کاشانی یکی از کوچه های ناآشنا فضای مجازی می گذرد و به آن بر می خورد، بی اختیار اشک در چشمانش حلقه می زند و بغض راه گلویش را می گیرد.
گریه می کند و

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : یکشنبه 10 خرداد ماه سال 1388 در ساعت 5:49 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : نشریه بهشت پنهان
عنوان : ۴۹۷- نقدی بر ماهنامه بهشت پنهان

استاد گرامی آقای حیدرعلی عنایتی بیدگلی با دقت شماره دوازده ماهنامه بهشت پنهان را مطالعه کرده و نظر خود را در وبلاگشان آورده اند. ضمن تشکر از ایشان متن کامل در ذیل آورده می شود: 

من در یکسال گذشته از انتشارِ ماهنامه‌ی بهشتِ پنهان خبر نداشتم. اخیراً یکی از دوستان، یک نسخه از شماره‌ی دوازده‌ی این ماهنامه را به این بهانه که مطلبی از خودم در آن درج شده است، به من داد برای مطالعه.

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : سه شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1388 در ساعت 6:04 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : متفاوت
عنوان : اقراباسم ربک الذی خلق.....

برزک را دوسه بار در زمان نوجوانی ام دیده ام ،درسال1363، حقیقتش شوهر خواهری داشتم که اهل برزک بود .جوانی به نام حاج حبیب الله دادپناه ،که در همان سال بر اثر تصادف در جاده  ی برزک- کاشان فوت کرد .او مرد خوبی بود با اخلاق ومهربان ، بگذریم .امّا آنچه از برزک در ذهن من است از یک بعد ازظهرزمستانی است از یک غروب در امامزاده ای  که اسمش را الان در ذهن ندارم .هوا بسیار سرد بود واز کوهای مغرب برزک سوز سردی می وزید که تا مغز استخوان آدم یخ می کرد.آفتاب نیمه جان غروب دی ماه که آخرین تشعشهایش را به زور بر روی دامنه ی کوه ومردم زیر تابوت می ریخت ،تا آخرین وداع را با مردی کنند که هم فرهنگ داشت هم اصالت، وکوچه پس کوچه های محله های برزک هیچ گاه مهربانی او را از ذهن خود پاک نخواهند کرد.من که از جمعیّت حاضر در آن غروب فاصله گرفته بودم.به کنجی خزیدم تا آن قافله ی غم را بدرقه نکنم. چشمهای پر از اشکم  ناگهان به معجرامامزاده افتاد، پیش رفتم  نزدیکتر که شدم رحل قرآنی را در کنار حرم  دیدم،  رحلی که غبار عشق بر روی آن نشسته بود وتمامی تاریخ برزک را با خود داشت،و کنده کاری شده بود ازطرح گلهای محمدی برزک ویا چیزی شبیه به آن، من در آن رحل قرآن قدمت،شکوه،عظمت و اصالت برزک را دیدم  که خاک میخورد ودنبال کسی می کشت تا او راتمیزو نوازش کند وبه میان بهشت پنهان ببرد تا بر روی آن رحل، قرآنی باز کنند وقاری بخواند:  اقراباسم ربک الذی خلق..... 

متن از دوست عزیز 

حسین بیدگلی بیدگلی



زمان ثبت : چهارشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1388 در ساعت 9:15 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : متفاوت
عنوان : ۴۹۵- افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید، معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار، در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بی​صورت معشوق ببینید، هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید، یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیفست نشان​هاش بگفتید، از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت، یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد، افسوس که بر گنج شما پرده شمایید



زمان ثبت : دوشنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1388 در ساعت 5:58 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : مذهبی
عنوان : ۴۹۴- مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای صمدی که از ادراک خلق جدایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی. جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما را ضیای خود ده و ما را آن ده که ما را آن به و مگذار به که و مه.

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : یکشنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1388 در ساعت 4:36 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : متفاوت
عنوان : ۴۹۳- نامه عمربی الخطاب به یزدگرد سوم ساسانی، شاهنشاه پارس

 از وبلاگ عبدالصمدرحمان بیدگلی

نامه عمربی الخطاب به یزدگرد سوم ساسانی، شاهنشاه پارس

(اصل این نامه ها در موزه لندن نگهداری می گردد)


از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین

به: یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

 

یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجاتت به تو پیشنهاد میکنم. شروع کن به عبادت خدای یگانه، یک خدای واحد، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است. ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم. او که خدای حقیقی است. آتش پرستی را متوقف کن. به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند، به ما بپیوندد برای پیوستن به حقیقت.

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : پنجشنبه 20 فروردین ماه سال 1388 در ساعت 4:07 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : مطالب آقای جواد جهانی
عنوان : ۴۹۱- من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود

و قاضی عقل
و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود
یعنی فراموشی
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع کرد به طرفداری از عشق
آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی
ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی
و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید
حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند
عقل گفت :دیدی قلب همه از عشق بیزارند
ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟
قلب نالید:که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود
و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند
و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم
پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم
    
                                Word by javad jahani  



زمان ثبت : پنجشنبه 20 فروردین ماه سال 1388 در ساعت 4:01 PM
نویسنده : مدیر سایت     موضوع : مطالب آقای جواد جهانی
عنوان : ۴۹۰- هنر

هنر یونانی در تناسب است
هنر چینی در آداب و معاشرت

هنر فرانسوی ها در کلک و تر دستی
هنر انگلیسی ها در قیافه حق به جانب گرفتن
هنر ایتالیایی در قشنگی
هنر روس ها در غم وغصه
و هنر پارسیان در عیب جویی